فرهنگ شهروندی

آداب و فرهنگ شهروندی

آیا میدانید...؟


1. بعد از لندن بیشترین ترافیک ثبت شده در جهان مربوط به مسیر میدان تا فلکه فرمانداریه!


2.فرسوده ترین و کوچکترین خیابون شهر ،شلوغ ترین و پر رفت و آمد ترین خیابون شهره!


3.در این شهر دور زدن در میدان ممنوعه!


4.بیشترین ذکر خیر شما ،وقتی میشه که از تاکسی پیاده شده و در تاکسی و میبندید!


5.مهارت دور زدن در خیابونای با عرض کمتر از یک و نیم متر،فقط و فقط مخصوص راننده های شهر ماس!


6.تغییر قیمت اجناس در پاوه با دمای هوا موقع افزایش دما رابطه مستقیم و موقع کاهش دما رابطه معکوس داره!


7.مسئولیت بسیار خطیر بیداری در جامعه،تو شهر ما به عهده ی موتورسوارای همیشه بیداره!


8.تو شهر ،اگه راننده تاکسی بقیه کرایه رو نده اشکال نداره،اما اگه


کسی بخواد حق خودشو از راننده تاکسی ،بابت کرایه قانونی طلب کنه حتما آدم خسیس و گدا صفتیه!


منبع:(بروشور فرهنگ شهروندی و مسئولیت پذیری "پاوه")


[ چهارشنبه هشتم خرداد 1392 ] [ 0:14 ] [ shima ]

[ ]

ویمیر.

ویمیر یکی از تفرجگاهای زیبا و طبیعی شهر پاوه س،جایی که بهارهای سرسبزش خیلی ها رو به دامن


زیبا و مطبوعش میکشونه.


من که هیچ وقت از دیدن طبیعت زیبای ویمیر خسته نشدم.


چند روز پیش که به ویمیر رفتم این منظره رو دیدم!!!




واقعا حیف این طبیعت زیبا نیست؟ آخه چرا آشغال ها رو اینطور میریزین تو طبیعت؟!


اما دوشنبه یعنی 2 اردیبهشت که روز جهانی زمین پاک بود،این تفرجگاه با همت جمعی از دوست داران طبیعت پاک سازی شد


در این مراسم که با همکاری اداره محیط زیست پاوه ، شهرداری ، منابع طبیعی و شرکت مدیریت


پسماند اورامان برگزار شده بود پسماندهای جمع آوری شده به مکان دپوی پسماند شهری پاوه منتقل شد.

شعار این برنامه" زمین پاک ، کودک سالم و آینده روشن" بود و جمعی از دانش آموزان و جمعی


از اعضای نونهال هیئت کشتی پاوه و همچنین جمعی از دوستداران طبیعت همرا بود...

 

لازمه که یه خسته نباشید به همه ی دوستداران طبیعت بگیم و بگیم که:


دمتون گرم






[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 0:12 ] [ shima ]

[ ]

سلام.

 

بلاخره تعطیلات تموم شد...

 

نمیدونم همه چرا آخر تعطیلاتی یه جوری میشن؟!

 

خسته ، بی حال...

 

انگار  میخوان که حالا حالا ها تعطیل بمونن.

 

ولی خب...کاریش نمیشه کرد...همینه دیگه...

 

اما به جاش خدای عزیزم یه کادوی خوب  به همه داد...

 

این که بعد یه ماه انتظار ، حسابی بارون اومد.

 

حالا دیگه بهار ،بهار شد...بهار بی بارون که بهار نیست...

 

خدایا جونم شکرت..

 

دیگه از فردا کوه و کمر بهشت میشه...

 

شهر کوچولوی من ،مثل باغِ بهشته

هرکی آشغال بریزه،خدایی خیلی زشته

 

رفتی به کوه و کمر،یادت نره تو آقا

آشغال نریزی یه وقت،تو چمن و تو باغها

 

آتیش نزنی بی خود، جنگل و کوه و ده شتو

خدا داده این همه، نعمت واسه من و تو

 

رو تنه درخت ها ، نزاری یادگاری

آخه مگه تو خرسی؟ یا دراکوبی یا ماری؟

 

عجب شعری نوشتم،خجالت داره والا

همه بگیدماشالا،چشم نخورم ایشالا

[ جمعه شانزدهم فروردین 1392 ] [ 23:40 ] [ shima ]

[ ]

سلام.

آیا شهر ما خانه ماست؟ به این عکس که چند روز پیش از یه عوارضی گرفتم دقت کنید:

واقعا خونه ما این شکلیه؟

 

 


همیشه دیدیم که ماشین ها از شیشه ماشینشون آشغال میریزن بیرون ...

به نظر من هر کس که این کارو بکنه شعورشم با آشغالا دور ریخته!

 

 


تا حالا دقت کردین که اطراف سطل آشغال . آشغال بیشتره تا داخلش؟

 

به نظرتون انرژی صرف میشه که آشغال و گذاشت تو سطل آشغال؟

 

یا اینکه واقعا نشونه گیریشون ضعیفه؟

 

کسی نیست بگه بابا !! امروزه ماهواره هارو از زمین تا فضا پرتاب میکنند یه ذره نشونه گیریشون

 

خطا نمیره...حالا شما یه آشغال نمیتونید درست حسابی بندازین تو سطل؟؟!...والا

 

چه خوب میشد که شهرمون اونقدر پاک و تمیز بود...که گربه ها واویلا میشدن...(آخه من از گربه متنفرم)

 

این عکس و نگاه کنید چند روز پیش تو یه مجتمع خیلی تمیز گرفتمش...

 

ای کاش همه ی گربه های دنیا این بلا سرشون بیاد!!!

 

همه ی عکس ها رو تو یه روز گرفتم...عکس پایینه مربوط به صبحه...بالاییا بعداظهر

تاریخ:۴/۱/۹۲

 

 

[ شنبه دهم فروردین 1392 ] [ 0:11 ] [ shima ]

[ ]

 

میدان تا فرمانداری(فلکه پاوه)

 

با عجله یه روزی رفتم دنبال کاری

سوار تاکسی شدم،میدان تا فرمانداری

 

تاکسی که چه عرض کنم پیکان درب و داغون

ظرفیت بی حدش نداره تضمین جون

 

همین که راه افتادیم،همه جا شد ترافیک

ای وای عجله دارم،ساعتم میزد،تیک تیک!

 

اول راهی یکی گفتش پیاده میشم

ماشین و زد کنار و ،ایستاد راننده کم کم

 

نوبت حساب رسید و بقیه پول کرایه

بعد کلی درگیری و حرف و حدیث و گلایه

 

مسافرهم با هر دو دست ،درب پیکان و تندی بست

راننده داد زد فلانی، بی آبروی نفهم مست:

 

آدم خسیس بی پول،نکوب درو اینطوری زود

جوون کندن من تو این شهر؛نداره هیچ فایده و سود!

 

خلاصه مختصر بگم،کلی از وقت من هم رفت

هر چند که وقت توی ایران،ارزونه از طلا و نفت

 

از این حرف ها که بگذریم،دنبال بیراهه نریم

حقا که از هر ملتی،ماها یه وجب سرتریم!!

 

ترافیک این خیابون،جاده ی خیلی تنگ اون

دور زدن های ماشین ها،همه شدن بلای جون

 

صدای گاز موتورها، موزیک تند ماشین ها

تک و توکی صدای بوق، رو اعصابم می رفت بالا

 

حرکت یواش یواش،کلی ترمز و نیم کلاج

ترافیک این خیابون،خدایی نداره علاج!!

 

با تن خسته و کبود،اعصاب سرد و چاییده

آخرش رسیدم مقصد ،هرچند دیگه نداشت فایده!!

 

(ش.کریمی)

 

[ سه شنبه ششم فروردین 1392 ] [ 23:11 ] [ shima ]

[ ]

سلام،یادمه یکی از استادهامون میگفت،هر وقت می خواین اخلاق یه نفر دستتون بیاد،

رانندگیشو ببینید!

هر وقت حرف از حقوق شهروندی میشه.اولین چیزی که به خاطرمون میاد،رانندگیه!!

این چند روزی که تهران بودم...روی  رانندگی افردا خیلی دقت کردم.

همیشه شنیدیم: تهرانه و ترافیکش!

ترافیک خیلی سنگین قبل از همه چیز احتیاج به صبر و حوصله داره.

بوق زدن ها هیچ فایده ای نداره،اما نمیدونم چرا بعضی ها همه ش دستشون رو بوقه!؟!؟

 

 

  

تا حالا دقت کردین که پشت چراغ راهنما،وقتی چراغ قرمز به ثانیه های آخر میرسه و هنوز سبز نشده

بوق زدن ها شروع میشه؟

یکی نیست بگه بابا، اگه سبز بشه خودم میرم....احتیاجی به بوق نیست؟!؟!...

 

 

جابه جایی های بین خطوط چی؟

اگه یه خطی یه کوچولو...خالی بشه،ماشین ها خودشونو میکشن تا به اون خط برسن!

اونم چطوری؟؟!!!  ..... بدون راهنما!!!

یا بعضی از ماشین ها دقیق... دقیقا روی خطوط رانندگی می کنند.... نه بین خطوط....عجبا!!!

 

 

 

تاریخ عکس ها:تهران  :۲ /۱/۹۲

[ شنبه سوم فروردین 1392 ] [ 13:11 ] [ shima ]

[ ]

سلام:

شاید شما هم اینطور صحنه هایی را بارها تو خیابان ها مشاهده کرده باشید:

 

 

 

به نظر شما منصفانه اس که این وسایل نقلیه رو  که باعث آلودگی هوا و به خطر افتادن سلامتی افراد میشه استفاده کرد؟

 

 

جوانرود: چهارشنبه ۳۰/۱۲/۹۱

[ پنجشنبه یکم فروردین 1392 ] [ 13:13 ] [ shima ]

[ ]

 

سلام،اومدن بهار و سال جدید رو بهتون تبریک میگم.

 

امیدوارم که سالی پر از ایمان،  سلامتی ،سربلندی، شادابی و موفقیت داشته باشید.

 

و همچنین امیدوارم که در سال جدید، شهری پر از هم دلی، پاکیزه گی،آرامش،و نظم داشته باشیم.

 

اواخر سال و روز عید همیشه شاهد آتش بازی های خطرناک هستیم.

 

معمولا بعضی از افراد ، و مخصوصا جوان ها و بچه ها قصد ترساندن افراد و عابران را در خیابان دارند

 

و فقط به خاطر خنده و شادی خود و لبخندی زود گذر جان هم شهران خود را به خطر می اندارند؟!

 

و همچنین با انداختن ترقه های خطرناک جلو ماشین ها ،آرامش همشهریان را سلب می کنند.

 

واقعا همچین رفتارهایی دور از آداب اجتماعی و حتی دور از اخلاق انسانی نیست؟؟؟

 

[ چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ] [ 23:56 ] [ shima ]

[ ]

 

یکی از همین روز ها گذرم افتاد به  کرمانشاه ،از قضا سر از ترمینال اتوبوس رانی (یا همون خط واحد)

کرمانشاه در آوردم.

معمولا خط واحد "فردوسی" شلوغ ترین اتوبوس ترمیناله. و هر چند لحظه  یه بار با کلی از مسافرای جور

 وا جور راه می افته.

من هم یکی از مسافرای این مسیر پر تردد بودم.

چون مسیرم طولانی بود باید خودمو به آب و آتش می زدم و به یه صندلی خالی میرسوندم.

چشم تون روز بد نبینه ،همین که اتوبوس از راه رسید ،چشام سیاهی رفت و به طور وحشتناکی

احساس له شدن بهم دست داد.

همین که به خودم اومدم فهمیدم،ای دل غافل،میان موجی از زن ها  که معلوم نبود یک مرتبه از کجا

اومدن غرق شدم.

هر کدومشون تمام زورشو  میزد که من و بیشتر و بیشتر له کند.

(ده ی بچوو رووله....کوره ئی مه ردمه گشتی بی فه رهه نگه....ئه ی خودا زانووم ده رد که ی...وه عه لی

 هیچکدامتان عه قل نه یرن!!! و ...)

و کلی حرفای دیگه که واجب بود سانسور کنم تو این لحظه های کشون کشون و معرکه به گوشم میرسید.

سرتونو درد نیارم،با کلی بدبختی خودمو به صندلی ها رسوندم ،دوتا صندلی خالی از دور نشون کردم و با خوشحالی پریدم روش!

یک مرتبه زن بلند قد چهار شونه ای که با دیدنش احساس پوچ یا (همون فنج!!) بودن بهم دست داد

با صدای مهیبی داد زد که : ( خانوم!!!! جا گرتمه ئه رای ره فیقه یلم توان له ئیستگای به عد بانه بان...نه نیش له یره...زود بچوو).

منم که به "ته ته په ته" افتاده بودم،قبول اطاعت کردم و رفتم پایین اتوبوس ایستادم...!!!.

در حالی که دستام رو میله اتوبوس بود و چشام به بیرون خیره شده بود،به آدما و رفتاراشون فکر می کردم.

هزار تا چرای بی جواب تو ذهنم حک شدند.

1.چرا آدمای اینجا نمی تونن به هم احترام بزارن؟

2.چرا نمی تونن مثل آدمای با شخصیت تو صف بایستند؟

3.چرا به این راحتی حق همدیگه رو میخورن؟

4.چرا حتی برای نشستن رو یه صندلی درب و داغون خط واحد دست و پا میشکنن و انسانیت و زیر پا میزارن؟

5.و چرا بعضی ها به خیال خودشون با زرنگی تمام دو سه تا صندلی برای قوم و فامیل و دوست و آشنایی که واقعا هیچ حقی ندارند میگیرن و احساس می کنن شق القمر کردند

و افتخار میکنند و انتظار تحسین و تشویق دارند؟؟؟

این ناحقی ها فقط تو صندلی اتوبوس نیست بارها این صحنه ها رو تو زندگی روزمره مون دیدیم. و بی خیال از کنارش رد شدیم...

چرا؟؟

اما واقعا چرا؟؟؟

 

[ دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 ] [ 22:29 ] [ shima ]

[ ]

 

 

 

همه چی آرومه،من چقدر خوشحالم

وقتی اهل پاوه م ،به خودم می بالم

 

زندگی شیرینه،جاده ها رنگینه  

  نه صدای بوق هست،نه پلیس خشمگینه

 

نه جریمه نه بوق نه ویراژ و لایی

    نه صدای بلند، وا عجب چه جایی

 

نه قانون شکنی،نه، نه و سرپیچی

   سبقت غیره مجاز و ترافیک یعنی چی؟!

 

همه صف ها خلوت،بوی نون تازه

   قلب همه واسه، عشق و صفا بازه

 

حس هم نوعی و حس هم دردی هست

   از هوای خوب و شهر آرومم ،مست

 

همه ی این وصف ها،همه اش رویا بود 

آرزوهای دلم پره، یک دنیا بود!!!!

 

(ش.کریمی)

[ یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 ] [ 20:12 ] [ shima ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه